مدرسه عشق
درباره وبلاگ


به وبلاگ خودتان خوش آمديد!!!!
آخرین مطالب
نويسندگان
20 آذر 1389برچسب:, :: ::  نويسنده : فريدون جهانيان

صبر و استقامت در كربلا

کربلا

برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی و غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف، پایداری و استقامت لازم است. بدون صبر، در هیچ کاری نمی‌توان به نتیجه مطلوب رسید. برای این که مصیبت‌های وارده و دشواری‌های راه، انسان را از پای در نیاورد، باید صبور بود. صبر، دعوت دین در همه مراحل است و در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی رو به رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تاثیرگذاری و فتح معنوی رساند، روحیه مقاومت امام حسین علیه‌السلام و یاران و همراهان او بود.

امام از آغاز، نیروهایی را به همراهی طلبید که مقاوم باشند. در یکی از منزلگاه‌های میان راه فرمود:

«ایها الناس! فَمَن کانَ مِنکُم یَصبِرُ علی حَدِّ السَّیفِ و طَعنِ الاسِنَّةِ فَلیَقُم مَعَنا و اِلا فَلیَنصَرِف عَنّا.» (1)

ای مردم! هر کدام از شما که تحمل تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزه‌ها را دارد همراه ما بماند، و الا باز گردد!

با توجه به این که صحنه کارزار، همراه با زخم و ضربه و مرگ و تشنگی و درگیری و اسارت و صدها خوف و خطر است، امام حسین علیه‌السلام شرط همراهی را «صبر» دانست، تا یاران صبورش تا نهایت کار، بمانند. شعار ایستادگی در خطبه‌های امام و رجزهای آن حضرت و دیگر شهداء دیده می‌شود. از سفارش‌های اکید امام به همرزمان و خواهر خویش و دیگر زن‌ها و دختران حاضر در صحنه، به ویژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.

روز عاشورا، در خطبه‌ای به یاران خویش فرمود:

«صَبراً بَنیِ الکِرام! فَما المَوتُ الاّ قَنطرةٌ تَعبُرُ بِکم عَنِ البُوُسِ و الضَّراءِ اِلی الجَنانِ الواسِعَةِ و النَّعیمِ الدّائمَةِ» (2)؛

صبر و مقاومت کنید، ای بزرگ زادگان! چرا که مرگ، تنها یکی است که شما را از رنج و سختی عبور می‌دهد  و به سوی بهشت گسترده و نعمت‌های همیشگی می‌رساند.

در توصیه‌ای که حضرت خطاب به خانواده خود داشت فرمود بنگرید، هرگاه که من کشته شدم، به خاطر من گریبان خود را چاک ندهید و صورت مخراشید. (3)

کربلا

روز عاشورا پس از نماز با یاران، باز هم دعوت به صبر داشت: «فَاتَّقوا اللهَ و اصبِروا.» (4) یاران نیز در رجزهای خویش شعار مقاومت و پایداری سر می‌دادند. خالد بن عمر، می‌گفت: ای بنی قحطان! برای کسب رضای رحمان و رسیدن به مجد و عزت صبر کنید. سعد بن حنظله چنین رجز می‌خواند:

صبراً علی الاسیافِ و الاسِنَّه    صبراً عَلیها لِدُخُولِ الجَنَّه (5)

برای رسیدن به بهشت، بر شمشیرها و نیزه‌ها صبر می‌کنم.

از زمزمه‌های عرفانی خود آن حضرت در واپسین دم حیات نیز که بر زمین افتاده بود، همین صبر بر قضای الهی به گوش می‌رسید: «صَبراً عَلی قَضائکَ یا ربِّ، لا اِلهَ سِواکَ... صَبراً عَلی حُکمِکَ یا غِیاثَ مَن لا غِیاثَ لَهُ.»

کسی که صبر داشته باشد، هم تحمل درد و مصیبتش بیشتر می‌شود و هم به دیگران روحیه می‌دهد. حضرت علی علیه‌السلام فرموده است: «اَلصبرُ یُهَوِّنُ الفَجیعَةَ» (6)؛ مقاومت، فاجعه و حادثه ناگوار را آسان و قابل تحمل می‌کند.

سخت‌ترین ضربه‌های روحی و مصیبت شهادت فرزندان و یاران، بر امام حسین‌ علیه‌السلام وارد شد. ولی در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ایستادگی کرد و تن به تسلیم و ذلت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزیزان و شهادت همراهان بسیار است و از آغاز نیز خود را برای تحمل این پیشامدها آماده کرده بود. هنگام خروج از مکه در خطبه‌ای که خواند و اشاره به آینده حوادث و پیشگویی شهادت خویش داشت، فرمود: «نَصبِرُ عَلی بَلائهِ و یُوَفّینا اُجُورَ الصّابِرین» (7)؛ ما به رضای خدا رضاییم، بر بلای او صبر می‌کنیم، او نیز پاداش صابران را به ما می‌دهد. در شب عاشورا به خواهرش زینب و دیگر بانوان توصیه فرمود: این قوم، جز به کشتن من راضی نمی‌شوند، اما من شما را به تقوای الهی و صبر بر بلا و تحمل مصیبت وصیت می‌کنم. جدمان همین را وعده داده و تخلفی در آن نیست. (8)

روز عاشورا، حضرت علی‌اکبر را به تحمل و مقاومت در برابر تشنگی فرا خواند «اِصبِر یا حَبیبی ...» (9) و نیز فرزند امام حسن را نیز که پس از نبردی، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبید، به صبر دعوت کرد «یا بُنیَّ اِصبِر قَلیلاً.» (10)

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل‌بیت خود را به صبر دعوت کرد؛ «صَبراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبراً یا اَهلَ بَیتی.» (11) در آخرین وداع، دخترش سکینه را نیز به صبر بر تقدیر الهی و زبان نگشودن به شکوه و اعتراض دعوت کرد: «فَاصبِری عَلی قَضاءِ اللهِ و لا تَشتَکی.» (12)

از زمزمه‌های عرفانی خود آن حضرت در واپسین دم حیات نیز که بر زمین افتاده بود، همین صبر بر قضای الهی به گوش می‌رسید: «صَبراً عَلی قَضائکَ یا ربِّ، لا اِلهَ سِواکَ... صَبراً عَلی حُکمِکَ یا غِیاثَ مَن لا غِیاثَ لَهُ.» (13)

در بازماندگان یک مصیبت نیز، داشتن صبر و از کف ندادن قرار و اختیار و تسلیم تقدیر الهی بودن و به حساب خدا گذاشتن، هم پاداش بزرگ دارد، هم تحمل داغ شهادت و فقدان عزیزان را آسان می‌سازد، به خصوص آنجا که ایمان یک بازمانده بالا باشد و اجر خویش را با بی‌صبری و اعتراض، از بین نبرد. عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب) که در مدینه مانده بود، دو فرزندش در کربلا در رکاب امام حسین عليه السلام شهید شدند. برخی به او زخم زبان می‌زدند. اما او با ایمان و صبر والا، داغ دو جوان را تحمل می‌کرد و می‌گفت: آنچه شهادت این دو فرزند را بر من آسان و قابل تحمل می‌سازد آن است که آن دو، در کنار برادرم و پسر عمویم حسین بن علی علیهما‌السلام کشته شدند، در حالی که نسبت به او مواسات و از جان گذشتگی نشان دادند و در کنار او صبر و مقاومت کردند. (14)

صبر و پایداری شهدای کربلا و بازماندگان آنان به عنوان یک «مقام» و خصلت برجسته و ارزشمند به ثبت رسید. در زیارتنامه‌های آن شهدا، از آنان به عنوان مجاهدانی که صابر بودند یاد شده است. در زیارت امام حسین علیه‌السلام عرض می‌کنیم: «فجاهَدُهُم فیکَ صابِراً مُحتَسِباً حَتی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ.» (15)

درباره حضرت عباس علیه‌السلام درخواست اجر الهی برای او به خاطر صبر و احتساب (تحمل سختی‌ها به خاطر خدا و به حساب او و خالصانه) مطرح است. (16) و نیز این تعبیر که «فَنِعمَ الصابِرُ المُجاهِدُ المُحامِی النّاصِر... .» (17)

کربلا

حادثه کربلا آموزگار مقاومت است و فهرمانان عاشورا، الهام دهندگان صبوری و شکیبایی، و خانواده‌های شهدا نیز از صبر زینب کبری صبوری آموختند و پدران و مادران و همسران. داغ جوانان خویش را با الهام از کربلا تحمل کردند.

امام امت، در ترسیم صبر و مقاومت مردم ایران در برابر حملات دشمن به شهرها، از صبر و پایداری آنان ستایش کرده، می‌فرماید:

مبارک باد بر خانواده‌های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدل گشته‌اند که نه تهدید ابرقدرت‌ها آنان را به هراس می‌افکند و نه از محاصره‌ها و کمبودها به فغان می‌آیند... زندگی با عزت را در خیمه مقاومت و صبر، بر حضور در کاخ‌های ذلت و نوکری ابرقدرت‌ها و سازش و صلح تحمیلی ترجیح می‌دهند.(‌‌18)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- ینابیع المودة، ص 406 .

2- نفس المهموم، ص 135 .

3- لهوف،  ص81 .

4- بحارالانوار ج 45، ص 89 .

5- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 101 .

6- غرر الحکم.

7- بحارالانوار، ج 44، ص 367 .

8- موسوعة کلمات الامام حسین، ص 400 .

9- بحارالانوار، ج 45، ص 45 .

10- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 45 .

11- همان، ص 465 .

12- همان، ص 490 .

13- مقتل الحسین، مقرم، ص 357.

14- یهون علی المصاب بهما انهما اصیبامع اخی و ابن عمقی مواسین له، صابرین معه (وقعة الطف، ص 274)

15- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص 468 .

16- همان، زیارت حضرت عباس علیه‌السلام، ص 435 .

17- همان، ص 436 .

18- صحیفه نور، ج 2، ص 59 .

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

19 آذر 1389برچسب:, :: ::  نويسنده : فريدون جهانيان

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

19 آذر 1389برچسب:, :: ::  نويسنده : فريدون جهانيان

نوحه یاران چه غریبانه رفتند و از این خانه

نوحه یاران چه غریبانه   رفتند و از این خانه 

دانلود سرود حماسی دفاع مقدس

 

دانلود سرود حماسی دفاع مقدس

13 آذر 1389برچسب:, :: ::  نويسنده : فريدون جهانيان

Macromedia Flash Player را همه می شناسید . این نرم افزار یکی از قدرتمند ترین ؛ رسا ترین ؛ استوار ترین نرم افزارهایی است که به بهترین وجه به خواسته های سیستم عامل ،مرورگر ، تلفن های همراه و دیگر سیستمها پاسخ می دهد . فلش پلیر بطور کاملا تهییج کننده قابلیتهایی از جمله : موتور ترجمه متن پیشرفته ، قابلیت جدیدی در فشرده سازی و بازنمودن فایلهای فشرده صوتی تصویری، کانال ویدویی 8 بیت آلفا و بهبود عملکرد و امنیت ، را به شما می بخشد. از آنجاییکه این نرم افزار بر روی 98% سیستمهای ثابت و همراه متصل به اینترنت نصب شده است ، فلش پلیر پایه اساسی پلت فرم فلش بوده و کابران را قادر می سازد تا چه از نظر شخصی و چه از نظر سازمانی ، بتوانند تجربیات خود را بصورت دجیتالی به دیگران منتقل نمایند.



ادامه مطلب ...

با وجود این همه نرم افزار اجرایی فایل های مالتی مدیا انتخاب یکی از آن ها کار بسیار دشواری به نظر می آید. نرم افزاری که در عین کارآیی بالا، حجم پائینی داشته و قادر به پخش اکثر فرمت ها هم باشد. همان طور که همه می دانیم نرم افزار های زیادی در این زمینه وجود دارند. JetAudio ، Windows Media Player ، WinDVD ، PowerDVD و ... معروفترین آن ها به شمار می آیند. اما مهم ترین مشکلی که این نرم افزار ها دارند این است که هم حجمی نسبتا سنگین دارند و هم قادر به پخش بسیاری از فرمت ها نیستند. نرم افزاری موجود به نام KMPlayer موجود است که هم کم حجم می باشد و هم قادر به پخش تقریبا 99 دردصد فرمت های صوتی و تصویری است. نرم افزار بسیار ساده اما در عین سادگی با کارآیی بسیار بالا. هرکاربری که یک بار KMPlayer را تجربه کند مطمئنا انتخاب اولش همیشه همین نرم افزار خواهد بود. اساس کار KMPlayer با این تفکر بنیان نهاده شده که بتواند هر فرمت صوتی و تصویری را اجرا نماید. این نرم افزار با Decode کردن فرمت های مختلف کاربران را قادر می سازد تا هرفرمتی را که بخواهند اجرا نمایند. VCD ها و DVD ها هم با بهترین کیفیت ممکن می توانند اجرا شوند. پوسته های بسیار زیاد نرم افزار می توانند هرکاربری را به سمت خود جذب نمایند.



ادامه مطلب ...

نرم افزاری كه به تازگی نسخه به روز شده آن  برای مشاهده و مدیریت فایل های PDF ارائه شده است Adobe Acrobat Reader v9.3 نام دارد . كاربران در این ابزار فقط قابلیت مشاهده فایل های PDF را دارند . اما نمی توان از امكاناتی مانند چاپ اسناد، برش آن ها، كپی محتویات و بسیاری قابلیت دیگر چشم پوشی كرد. مهم ترین قابلیتی كه در این ابزار و در نسخه جدید ارائه شده است مدیریت اسناد و آپلود و ساخت آن ها در سایت Acrobat.com است .
پس از نصب این نرم افزار نرم افزار Adobe Air هم در سیستم شما نصب خواهد شد كه با استفاده از آن و آیكنی كه با نام Acrobat.com در دسكتاپ سیستم عامل شما ظاهر می شود می توانید سایت Acrobat.com را در سیستم خود و به صورت آماده به اجرا داشته باشید . در این سایت كاربران  می توانند پس از عضویت در سایت اسناد PDF خود را آپلود و به اشتراك بگذارند. همچنین می توانند اسنادی با فرمت PDF و به صورت آنلاین تهیه نمایند .
این نرم افزار محیط كاربری بسیار ساده اما در عین حال جذابی دارد.این نرم افزار برخلاف نرم افزار Adobe Acrobat 9 Pro Extended حجمی بسیار پائین دارد كه باعث بالا رفتن كارایی سیستم می شود. همچنین نرم افزار فوق بر خلاف Adobe Acrobat 9 Pro Extended كه با قیمت 449 دلار عرضه می گردد ، به صورت رایگان عرضه می شود. محیط كاربری این نرم افزار بصورتی ساده و در عین حال پیشرفته طراحی شده و امكانات مختلفی از جمله چاپ اسناد، برش آن ها، كپی محتویات و بسیاری قابلیت های دیگر را در اختیار كاربر قرار می دهد.همچنین استفاده از این نرم افزار نیاز به تخصص خاصی ندارد، چرا كه پس از نصب برنامه، بصورت خودكار كلیه فایل های PDF موجود در هارد دیسك سیستم  را تحت پوشش خود قرار داده و در هنگام برخورد كاربر به این فایل ها، با یك دابل كلیك ساده اجرا شده و محتویات فایل را به نمایش می گذارد.
لازم به ذكر است كه ویرایش جدید Adobe Reader، دارای قابلیت شتاب دهندگی به واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) میباشد، که قادر است محتوای فایل های PDF، مانند تصاویر گرافیکی و سه بعدی را با کیفیت مطلوب تری به نمایش گذارد.
 این نرم افزار با اندكی تغییرات جزیی نسبت به ویرایش های قبلی ارائه شده است.



ادامه مطلب ...
13 آذر 1389برچسب:, :: ::  نويسنده : فريدون جهانيان

گم شده در عرفات

شهيد آويني به جشن عروسي که مي رفت وقتي شيريني يا شکلات به ايشان تعارف مي کردند برمي داشت. شيريني و شکلات را نمي خورد و حتي به ميزبان مي گفت: مي توانم يک دانه ديگر بردارم؟ و آن شخص با کمال ميل مي گفت: برداريد. مي گفت: من اين را برمي دارم که با خانم و بچه هايم ميل کنيم. به ما توصيه مي کرد: اين خيلي مهم است که آدم شيريني هاي زندگي اش را با خانواده اش تقسيم کند و فقط به فکر خودش نباشد. اين در ايجاد مودت بين زن و شوهر مؤثر است. يک چيز ديگر که مي گفت خيلي موثر است، خواندن نماز جماعت با خانواده است که خيلي در ايجاد الفت بين اعضاي خانواده کمک مي کند. غير از آن که روحيه عبادي هم حفظ مي شود.

 


وقتي که رهبر عزيز انقلاب خواندن فاتحه را به پايان رساندند، هنگام خداحافظي شنيديم که به آقاي زمر فرمود: از قول من به خانواده شهيد آويني تسليت بگوييد؛ هر چند خود بزرگ ترين داغ دار اين مصيبت هستم.
شب قبل از شهادتش، آقا مرتضي رفت فکه. شب را مجبور بود در يکي از سنگرهاي باقي مانده از زمان جنگ بگذراند. سربازي که در آن سنگر بود صبح براي فرمانده اش تعريف مي کند: اين آقاي عينکي کي بود که از ديشب تا صبح نخوابيد و يک سره دعا خواند و گريه کرد. نماز خواند و گريه کرد. قرآن خواند و گريه کرد. آقا! مدتي مدام مي گفت: مي خواهيم برويم قتل گاه بچه ها... مي خواهيم برويم قتل گاه بچه ها...
وقتي از مکه برگشت از خاطرات سفر تعريف مي کرد. مي گفت: در عرفات گم شده بودم. آن قدر گشتم تا توانستم کاروان خودمان را پيدا کنم. خيلي برايم عجيب بود. من که گم بشوم ديگر چه توقعي از آن پيرمرد روستايي است. بعداً يادم آمد که اي بابا! حديث داريم که هر کس در عرفات گم شود خدا او را پذيرفته است. با خنده گفتم: لابد خدا ما را هم پذيرفته است.
يک بار در مسير اهواز براي صرف نهار به يک رستوران بين راهي رفتيم. سيدمرتضي هنوز سر ميز نيامده بود. ما هم کاغذي را که ليست انواع غذاها در آن بود بالا و پايين مي کرديم و منتظر سيد بوديم. سيد که آمد مدتي نوشته هاي کاغذ را بالا و پايين رفت و شوخي کرد. بالاخره هم دستش را کنار ماست گذاشت. ما خيال کرديم شوخي مي کند. اما جدي بود. مي گفت: زياد گرسنه نيستم. ماست را با مقداري از باقي مانده نان هايي که از جبهه در ميان چفيه اش بود، خورد.
درگيري خيلي تندي بين من و شهيد آويني پيش آمد. بعد وقتي بيش تر فکر کردم، ديدم تقصير من بود. آمدم بيرون. بعد از نيم ساعت يکي از دوستان آمد پايين و گفت: ايشان از وقتي جر و بحث پيش آمد خيلي ناراحت شده. به اتاق رفته و درب را از پشت بسته است. از آن موقع تا حالا مشغول خواندن نماز است. من خيلي خجالت زده شده بودم. ساعتي بعد ايشان مرا در خيابان ديد و احوال پرسي گرمي کرد. مثل اين که اصلاً اتفاقي نيفتاده است. با بزرگواري عجيب و غريبي که براي آدم هاي عادي سخت است، برخورد کرد. من خيلي تحت تأثير قرار گرفتم.
کسي بود که احساس مي کرد يک تکليفي بر دوش اوست و چون تکليف داشت، کار مي کرد. من مطمئن هستم اگر انقلاب نمي شد تا 20 سال ديگر فيلم مستند نمي ساخت. او مهندس معماري بود ولي چون گفته بودند که تو هم اسلحه خودت را بردار و بيا پشت خاکريز، آمده بود. من فکر مي کنم که به غير از مجاهدت، چيز ديگري نبود. به همين دليل جنگ که تمام شد تقريباً تمام کارها را کنار گذاشت و به مسئله ديگري روي آورد که همان احياي فرهنگ اسلامي است.
من صريحاً از ايشان شنيدم که مي گفت: زندگي کردن معنا ندارد، فقط مردن است که معنا مي دهد به زندگي کردن. يعني کليد ماجرا در مردن است نه زندگي کردن!
سال 68، فيلمي را که اجازه اکران نداشت، در تالار انديشه نمايش دادند. سالن پر بود از هنرمندان، فيلم سازان و نويسندگان و... در جايي از فيلم داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي شد. من اين را فهميدم، لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم برنياورديم. با جهان بيني روشن فکري خودمان قضيه را حل کرديم: طرف هنرمند بزرگي است و حتماً منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم. اما يک نفر نتوانست ساکت بنشيند. داد زد: خدا لعنتت کند! چرا داري توهين مي کني؟ همه سرها به سويش برگشت. مردي بود چهل و چند ساله. سيد مرتضي آويني بود.
اولين بار چشمم، در جمکران قم به او افتاد. با اخلاص و سرشار از شوق مناجات، غرق در درياي بي کران لطف و رحمت خداوند بود. همه حواسم پيش او رفت. به طرفش کشيده شدم. با صداي گرمش دعا مي خواند. وقتي دعايش تمام شد، مرا ديد و گفت: التماس دعا. نگاهش کردم. تمامي وجودم لرزيد. حافظ را در دستم ديد و گفت: برايم باز کن. باز کردم؛ خرم آن روز کزين منزل ويران بروم. گريست، من هم گريستم. گفتم: تو کيستي؟ گفت: مهره اي گم در صفحه شطرنج الهي!
من يک وقتي سر چند قسمت از مجله سوره نامه تندي به سيد نوشتم که يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاکي بودم. پلک روي هم گذاشتم بي بي فاطمه سلام الله عليها را به خواب ديدم و شروع کردم به عرض حال و ناليدن از مجله، بي بي فرمود: با بچه من چکار داري؟ من باز از دست حوزه و سيد ناليدم. باز بي بي فرمود: با بچه من چکار داري؟ براي بار سوم که اين جمله را از زبان مبارک بي بي شنيدم، از خواب پريدم. وحشت سراپاي وجودم را فرا گرفته بود و اصلاً به حال خودم نبودم؛ تا اين که نامه اي از سيد دريافت کردم. سيد نوشته بود: يوسف جان! دوستت دارم. هر جا که مي خواهي بروي، برو. هر کاري که مي خواهي بکني، بکن. ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند. طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض کردم: سيد! پيش از رسيدن نامه ات خبر پارتي بازي ات را داشتم و آن چه را آن شب در خواب ديده بودم، گفتم. (نقل از يوسف ميرشکاک)
هميشه 10-15 دقيقه که اذان نزديک مي شد زود آماده مي شد. يک ربع، ده دقيقه آستينش را مي ديديم که بالا زده است و منتظر است. اعتقاد عجيبي به خواندن نماز سر وقت داشت. هميشه هم سفارش مي کرد نماز را سر وقت بخوانيد. يادم هست چند تا از بچه ها نشسته بودند و ايشان داشت وضو مي گرفت. مي گفت: شما چه بسيجي هاي هستيد که نماز را اول وقت نمي خوانيد.
خدمت مقام معظم انقلاب اسلامي، نائب امام عصر عجل الله فرجه حضرت آيت الله خامنه اي، ايدکم الله تعالي بتأييداته الخالصه
سلام عليکم و رحمت الله و برکاته
امتثال امر، فرصتي براي عرض ارادت در اين مرقوفه باقي نمي گذارد؛ لذا حقير مستقيماً با استمداد از فضل بي منتهاي رب العالمين وارد در اصل مطلب مي شود. بعد از عرض اين مختصر که:
ما با حضرت عالي به عنوان وصي امام امت (ره) و نائب امام زمان عجل الله فرجه تجديد بيعت کرده ايم و با بذل جان در راه اجراي فرامين شما ايستاده ايم. همان گونه که پيش از اين درباره امام امت (ره) بوده ايم. بسيارند هنوز جواناني که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در ميدان انقلاب نگاه داشته است، با همان شوري که پيش از اين داشته اند. خدا شاهد است که اين سخن از سر کمال صدق و عمق قلوب همان جواناني سرچشمه گرفته است که در تمام اين هشت سال بار جنگ را بر شانه هاي ستبر خويش کشيدند. ما به جهاد في سبيل الله عشق مي ورزيم و اين امري است فراتر از يک انجام وظيفه خشک و بي روح. اين سخن يک فرد نيست، دست جماعتي عظيم است که به سوي حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بيعت کند. بسيارند کساني که مي دانند شمشير زدن در رکاب شما براي پيروزي حق از همان ارجي در پيش گاه خدا برخوردار است که شمشير زدن در رکاب حضرت حجت سلام الله عليها و نه تنها آماده که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما!
کم ترين مطيع شما، سيد مرتضي آويني
منبع: نشريه نسيم وحي، شماره 22

 

            اگرچه آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی) درس طلبگی را در مشهد آغاز كردند و بخش عمده‌ی تحصیل و تدریس ایشان در مشهد بود، اما دوران تحصیل ایشان در قم از مهم‌ترین دوران طلبگی و علمی ایشان به‌ شمار می‌رود.

حضور در درس آیات عظامی همچون بروجردی و حائری و امام و نیز پیوستن ایشان به نهضت امام خمینی، محصول همین دوره از زندگی رهبر انقلاب است. ایشان خود در خاطراتشان درباره‌ی چگونگی عزیمت به قم می‌گویند: «در سال 36 به سفر عتبات مشرف شدیم. من مایل بودم كه در نجف بمانم، ولی پدرم موافقت نكردند و من بعد از مدت كوتاهی به مشهد بازگشتم. در سال 37 از پدرم اجازه گرفتم و به قم رفتم و تا سال 43 در قم بودم.»1
حضور در درس بزرگان
ایشان از آغاز ورود به قم، در درس حضرت امام خمینی(ره) حاضر شدند، اما چرا امام؟ «در حوزه‌هاى علمیه، انتخاب استاد، اجبارى نیست و هركس طبق پسند و سلیقه‌ى خود، استاد را انتخاب مى‌كند. استادى كه طلّاب جوان و مشتاق را در وهله‌ى اوّل به خود جلب مى‌كرد، همین مردى بود كه آن روز در میان شاگردانش به عنوان «حاج‌آقا روح‌اللَّه» شناخته مى‌شد. مجموعه‌ى جوانان فاضل و درسخوان و پُرشوق در محفل درس او جمع بودند. ما در چنین فضایى وارد قم شدیم. او مظهر نوآورى علمى و تبحّر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ایشان استاد بزرگى را در مشهد دیده بودم - یعنى مرحوم آیت‌اللَّه میلانى - كه از فقهاى برجسته بود. در قم هم همان وقت رئیس حوزه‌ى علمیه‌ى قم - كه استاد امام هم بود؛ یعنى مرحوم آیت‌اللَّه‌العظمى بروجردى - حضور داشت؛ بزرگان دیگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى كه دلهاى جوان و مشتاق و كوشا و علاقه‌مند به استعدادهاى خوب را جذب مى‌كرد، درس فقه و اصول امام بود.» 2

«من هم كه به قم رفتم، تردید نكردم كه به درس ایشان بروم. از اول در درس ایشان حاضر می‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به یك درس ایشان مستمرّاً می‌رفتم. ایشان هم روی من خیلی اثر داشتند.»3
البته حضور علمی آقا در قم، منحصر به شركت در درس امام خمینی نبود، بلكه هم‌زمان با حضور در درس امام خمینی(ره)، از سال 37 تا سال 40 از محضر اساتید دیگری نیز بهره می‌جستند. ایشان در درس خارج فقه و اصول حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی نیز حاضر می‌شدند و بیشترین بهره و تأثیر در علم رجال را از محضر ایشان بردند.
از اساتید دیگری كه آیت‌الله خامنه‌ای از محضرشان استفاده كردند، آیت‌الله‌العظمی مرتضی حائری یزدی بود. آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی در خاطرات خود می‌گویند: «درس آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی حائری(ره) را با آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(حفظه‌الله) و مرحوم آقای بهجتی كه مدتی پیش فوت كردند، بحث می‌كردیم. بحث با آقای خامنه‌ای (حفظه‌الله) برای من لذت‌بخش‌ترین بحث بود، از این جهت كه ایشان خیلی منصف بودند. از ابتدا الگوی انصاف بودند. مثلاً یادم هست یك روز در اوج بحث كه هر دو بر نظر خود پافشاری می‌كردیم و داد
می‌كشیدیم، یك‌دفعه ایشان از اوج پایین آمدند و گفتند حق با توست و بعد هم مؤیداتی آوردند. یكی از خصوصیات مهم ایشان این بود كه لجاجت نداشتند.»4
حجت‌الاسلام و المسلمین آقاتهرانی نیز درباره‌ی حضور رهبر انقلاب در درس آیت‌الله‌العظمی حائری یزدی می‌گوید: «یك زمانی مرحوم حاج‌آقا مرتضی حائری به شكل خصوصی برای شخص آقا كلاس درس گذاشته بود. یعنی آقا تنها به خانه‌ی ایشان می‌رفت و شیخ مرتضی به ایشان درس می‌داد.»5

آیت‌الله خامنه‌ای حتی خود را منحصر به فیضیه نیز نكرده بودند. چنانكه در دیدار با آیت‌الله العظمی گلپایگانی می‌فرمایند: «بنده یادم هست كه در این حوزه‌ی شریف، آن وقتی كه ما این‌جا مشغول درس و بحث بودیم، اولین مدرسه‌ی منظم و برنامه‌دار را -‌حتی قبل از مدرسه‌ی حقانی‌- حضرت‌عالی ایجاد كردید. ما این را همیشه در مجامع گوناگونی هم كه در تهران بوده، گفته‌ایم. این‌جا هم در جلسه‌ای بحث بود، به آقایان گفتیم. این نشان‌دهنده‌ی آن است كه نظر شریف حضرت‌عالی از قدیم به نظم و ترتیب و امتحان و اداره‌ی مرتب و منظم طلاب بوده است.» 6
مرجعیت امام و آغاز مبارزه
با رحلت مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی در سال 1340 و در پی آن، اعلام مرجعیت امام خمینی(ره) پایه‌های انقلاب اسلامی با مواضع و سخنرانی‌های امام شكل گرفت. طبیعتاً شاگردان امام نیز تحت تأثیر ایشان، در مسیر مبارزه قرار گرفتند.
آیت‌الله خامنه‌ای حتی خود را منحصر به فیضیه نیز نكرده بودند. چنانكه در دیدار با آیت‌الله العظمی گلپایگانی می‌فرمایند: «بنده یادم هست كه در این حوزه‌ی شریف، آن وقتی كه ما این‌جا مشغول درس و بحث بودیم، اولین مدرسه‌ی منظم و برنامه‌دار را -‌حتی قبل از مدرسه‌ی حقانی‌- حضرت‌عالی ایجاد كردید
رهبر معظم انقلاب اسلامی این ارتباطات امام در آن مقطع را نوعی كادرسازی برای آینده می‌دانند: «در هنگامی كه امام مبارزه را شروع كردند، من نمی‌توانم بگویم كه مثلاً در سال‌های 41 و 42 ایشان كادرهای لازم را داشتند، لیكن امام كادرسازی می‌كردند. شما توجه دارید كه امام یك فرد جاافتاده‌ی علمی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم بودند و اطراف ایشان را جمعی از جوانان لایق و مؤمن احاطه كرده بودند. با قشرهای دیگر هم ایشان ارتباط داشتند. امام با پیام‌های خود، با بیان‌های خود، به معنی حقیقی كلمه، انسان‌ها را تربیت و تصحیح می‌كردند؛ هم تربیت فكری، هم تربیت روحی و اخلاقی [...] می‌دانید كه شورای انقلاب، قبل از انقلاب در ایران تشكیل شد و عده‌ای را به‌عنوان اعضای شورای انقلاب معین كردند؛ محتاج هیچ‌كس هم نشدند و مشكلی هم پیدا نكردند. البته این عده آن زمان ناشناخته بودند؛ حتّی خودشان هم از عضویتشان خبر نداشتند. بنده خودم یكی از اعضای شورای انقلاب بودم، اما نمی‌دانستم كه عضو این شورا هستم [...] امام می‌شناختند و می‌دانستند.» 7
شاهد عینی حادثه ی فیضیه
اما آنچه كه در ذهن اغلب طلاب آن مقطع حوزه‌ی قم نقش بسته است، حادثه‌ی حمله به مدرسه‌ی فیضیه است. آیت‌الله خامنه‌ای حادثه‌ی فیضیه را این‌گونه یادآوری می‌كنند: «وقتی كوماندوها به مدرسه‌ی فیضیه حمله كردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضه‌ی آیت‌الله گلپایگانی شركت كنیم. اواخر كوچه‌ی حرم، بعضی از طلبه‌ها را دیدیم كه باشتاب می‌آمدند. بعضی آنها عمامه سرشان نبود، بعضی‌ها پابرهنه بودند، بعضی‌ها عبا نداشتند و به ما گوشزد كردند كه نروید، خطرناك است. ما نفهمیدیم كه چرا خطرناك است تا این‌كه یكی از آشنایان به ما رسید و خبر داد كه به مدرسه‌ی فیضیه حمله شده و طلبه‌ها را می‌زنند و می‌كشند.» 8
این‌گونه آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله شبیری زنجانی تصمیم می‌گیرند كه به منزل امام خمینی بروند. آیت‌الله شبیری تعریف می‌كند: «اول مغرب بود كه به آنجا رسیدیم و دیدیم در منزل امام باز است و شهید عراقی آنجا ایستاده است و محافظت می‌كند. من یادم نبود كه شهید عراقی دم در ایستاده بود و بعداً مقام معظم رهبری به من یادآوری كردند كه كسی كه دور در منزل امام ایستاده بود، عراقی بود. مثل شیر ایستاده بود و از منزل امام محافظت می‌كرد. پرسیدیم: چرا درِ خانه را باز گذاشته‌اید؟ گفت: «امام فرموده اگر در را ببندید، می‌روم در صحن حضرت معصومه(س) و سخنرانی می‌كنم. ما هم دیدیم بهتر است در باز باشد و ایشان نروند، چون آنجا خطرناك است.» ما كه این حرف را شنیدیم، دیدیم بهتر است ما هم بمانیم و از امام محافظت كنیم. بعد از این‌كه نماز امام تمام شد، رفتیم پیش ایشان. همه‌ی طلبه‌ها دورشان جمع شده بودند.» 9

مابقی ماجرا به روایت آقا خواندنی‌ است: «امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت كردند. صحبتشان این بود كه: این‌ها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید. ما در زمان پدر او، بدتر از این‌ها را دیده‌ایم. روزهایی بر ما گذشت كه در شهر نمی‌توانستیم بیاییم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه‌ی ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم، چون ما را می‌گرفتند، اذیت می‌كردند، عمامه‌ها را برمی‌داشتند.» 10
حادثه‌ی فیضیه نقطه‌ی عطفی در نهضت امام خمینی بود. رهبر معظم انقلاب به عنوان یكی از حاضران در این واقعه، رهبری حكیمانه‌ی امام را مسبب تبدیل این موقعیت از یك نقطه‌ی ضعف به نقطه‌ی قوت می‌دانند: «پانزده خرداد، محصول حركتی بود كه امام در دوم فروردین به وجود آورد [...] نزدیك عید سال 43 بود كه من از زندان آزاد شده بودم و توانستم با تدبیری خدمت امام -كه آن‌وقت در خانه‌ای در قیطریه بودند- بروم. من در همان چند لحظه‌ای كه توانستم خدمت ایشان بروم و دستشان را ببوسم و با آن حال منقلبی كه از دیدنشان داشتم، چند كلمه با ایشان حرف بزنم، همین مطلب را عرض كردم. گفتم نبودن شما در بیرون، موجب شد كه پانزده خرداد با این عظمت، نتواند مورد استفاده قرار بگیرد [...] نتوانستند عشری از اعشار استفاده‌ای را كه امام از دوم فروردین كرد، از پانزده خرداد بكنند، در حالی‌ كه پانزده خرداد كانون عظیمی بود.» 11

سفیر امام (ره)
در محرم همان سال، امام(ره) آیت‌الله خامنه‌ای را مأمور می‌كنند تا پیام ایشان را به آیت‌الله میلانی برسانند: «سال 42، بعد از جريان مدرسه‌ى فيضيه بود. امام به كليه‌ى شهرهاى ايران، به عُلمايشان و به علماى معروف و موجه‌شان پيغام داده بودند كه محرم را به صورت يك فصلى براى شورش عمومى مردم عليه نظام حكومتى تبديل كنند و دربياورند [...] به‌ هر حال حامل رسالتى شدم از طرف امام براى مرحوم آيت‌الله ميلانى و بقيه‌ى علماى مشهد كه اين كار بايد انجام بگيرد.» 12

پس از ابلاغ این پیام، ایشان برای تبلیغ در ماه محرم به بیرجند می‌روند. دلیل انتخاب بیرجند از سوی ایشان نیز جالب است: «بيرجند اهميتش از اين نظر بود كه عَلَم آن روز نخست‌وزير بود و بيرجند پايتخت عَلم بود و استراحتگاه شاه بود و هر وقت شاه و درباری‌ها مى‌خواستند يك خُرده استراحتى بكنند و اين‌ها، مى‌رفتند در بيرجند و آن‌جا در باغ‌هاى عَلَم زندگى مى‌كردند.» 14
آیت‌الله خامنه‌ای تا روز نهم محرم 1342 در بیرجند به سخنرانی می‌پردازند، اما بالاخره در این روز توسط نیروهای امنیتی شاه بازداشت می‌شوند.

و سرانجام ، بازگشت به مشهد
اما در سال 43 آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای، پدر آیت‌الله خامنه‌ای بینایی خود را از دست می‌دهند. ایشان در حالی ‌كه علاقه داشتند به توصیه‌ی اساتید خود و از جمله آیت‌الله شیخ مرتضی حائری در قم بماند، بالاجبار و برای مراقبت از پدرشان، قم را به مقصد مشهد ترك كردند: «در آن سال مجدداً به مشهد بازگشتم، برای این‌كه پدرم عارضه‌ی چشم پیدا كرده و بینایی خود را از دست داده بود. من ناچار بودم كه پهلوی پدرم باشم. علی‌رغم مخالفت اساتید خود ‍[به مشهد بازگشتم [...]] مشغول به تدریس شدم. در ضمن درس نیز می‌خواندم، یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم.» 14

پی نوشت ها :
 
1. تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه 304
2. 14
خرداد 1387 خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران
3. 7
ارديبهشت 1377 ديدار با جمعی از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان
4.
روزنامه كیهان، چهارشنبه 30 دی 1388 ، شماره 19564
5. http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=5714
6.
دوم اسفند 1370، بيانات در ديدار با آيت‌الله‌العظمى گلپايگانى
7.
بيانات در دومين روز از دهه‌ى مباركه‌ى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان) 1377/11/13
8.
نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
9.
گفت‌وگو با نگارنده
10.
نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
11.
بيانات در ديدار با مسؤولان، نويسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبيات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى 1370/4/25
12.
مصاحبه با صدا و سيما پس از مراسم تحليف 1360/7/19
13.
همان
14.
تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه 304
منبع:www.khamenei.ir

 

 

زندگینامه سردار بدر شهید مهدی باکری

تولد و كودكی

به سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یك خانواده مذهبی و با ایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را كه بانویی باایمان بود از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باكری به دست دژخیمان ساواك) وارد جریانات سیاسی شد.

فعالیت های سیاسی مذهبی

پس از اخذ دیپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسیار متاثر و متالم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مكانیك مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یكی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد. شهید باكری در طول فعالیت های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود. پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود.
شهید مهدی باكری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی( رحمت الله علیه ) در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیت های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت. ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.
شهید باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیت های شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

نقش شهید در دفاع مقدس

شهید باكری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزیها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس ( با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود. در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحتهایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.
در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصممتر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد. در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد.
شهید باكری در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداكار، در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد. در عملیات خیبر زمانی كه برادرش حمید، به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت:
من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود. تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و همرزمش كه سالها در كنار بود بازداشت. برادری كه در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ها، پا به پای مهدی، جانفشانی كرد.
نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتكهای توان فرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست. در مرحله آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به كندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب كرد و چونان مرشدی كامل و عارفی واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.

بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر

همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاكید می‌كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم(علیه السلام) باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كینم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شالم حال ما می‌گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند باید همان یك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اصاعت از فرماندهی است.
تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند. حتی اگر مجروح شد سكوت را رعایت كند، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند. با هر رگبار سبحان‌الله بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه كرده و با سازماندهی مجدد كار را ادامه دهید. حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند، به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایقها باید عملیات بكنیم. لباس های غواصی را خوب نگهداری كنید. یك سال است دنبال این امكانات هستیم.
مهدی در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه گردان ها را یك یك از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌كند:
برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد. از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحریض و تشویق می‌كند.
لشكر عاشورا در كنار سایر یگانهای عمل كننده نیروی زمینی سپاه، در اولین شب عملیات بدر، موفق به شكستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.
در مرحله دوم عملیات، از سوی لشكر عاشورا حمله‌ای نفس‌گیر به واحدهایی از دشمن كه عالم فشار برای جناح چپ بودند، آغاز می‌شود. حمله‌ای كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ ثمره آن بود.

ویژگی های اخلاقی

شهید باكری، پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی( رحمت الله علیه ) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود خود را پیرو خط امام می‌دانست و سعی می‌كرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم نماید، با دقت به سخنان حضرت امام ( رحمت الله علیه ) گوش می‌داد، آنها را می‌نوشت و در معرض دید خود قرار می‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنرانی آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه بدست آورند.
او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است،‌باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم.
شهید باكری از انسانهای وارسته و خودساخته‌ای بود كه با فراهم بودن زمینه‌های مساعد، به مظاهر مادی دنیا و لذایذ آن پشت پا زده بود.
زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با تواناییهایی كه داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یك بسیجی زندگی می‌كرد. از امكاناتی كه حق طبیعی‌اش نیز بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنها عشق می‌ورزید. می‌گفت:
وقتی با بسیجی ها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌كنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجیها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود. همه ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم، برای حفظ جان آنها اگر متحمل یك میلیون تومان هزینه برای ساختن یك سنگر كه حافظ جان آنها باشد بشویم، یك موی بسیجی،‌ صد برابرش ارزش دارد. با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژی پولادین و تسخیرناپذیر بود و با دوستان خدا، سیمایی جذاب و مهربان داشت. با وجود اندوه دائمش، همیشه خندان می‌نمود و بشاش. انسانی بود همیشه آماده به خدمت و پرتوان

 

مـروری بر پیدایش فـرقه بهـاییت

در زمان عبدالبهاء بر تعداد بهاییان ایران افزوده شد ، در این زمان علاوه بر یهودیان، زرتشتیان نیز از عمده‌ترین گروهی بودند که پیرو کیش بهاییت شدند. چنانچه اسماعیل رایین می‌نویسد :«غالب بهایی‌های ایران یهودیان و زرتشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می‌باشند»...

 

مکتب شیخیه توسط شخصی به نام شیخ احمد احسائی (1242-1116 هـ‌ق) از اهالی احساء ، پایه گذاری شد که با ارائه تعبیرات فلسفی و عرفانی جدید درباره مقولاتی مانند ماهیت «روح» ، کیفیت معراج ، مفهوم «هورقلیا» ، «رکن رابع» و «شیعه کامل» و همچنین مقام امام در سلسله مراتب وجودی و نحوه ارتباط با آفریدگار موجبات تغییر و تحول گسترده در اندیشه طیفی از طلاب جوان علوم دینی شد و با اندیشه‌های جدید تلفیقی راه را برای ایجاد و گسترش نحله‌های فکری هموار ساخت. نهایتا آنچه مکتب شیخیه در حوزه اندیشه به عمل آورد، سبب نضج‌گیری بابیه ـ بهائیه شد.

 

http://www.irdc.ir/storage/images/20100209161104t200-16rm0d35tiunnlx7otgf.jpg

 

پس از شیخ احمد احسائی، شاگرد و جانشین او سید کاظم رشتی (1259 هـ . ق) مکتب شیخیه را وارد دوره تازه‌ای کرد و مسئله بابیت و ظهور امام زمان را به نحوی به طلاب و شاگردان خود آموزش داد که تمامی آنها در انتظار ظهور قریب الوقوع امام به سر می‌بردند و برای دستیابی به مقام «بابیت» و «نیابت» و در جستجوی شیعه کامل و تعیین رکن رابع به عبادات سخت مشغول بودند. در چنین فضایی بود که علی محمد شیرازی ـ شاگرد سید کاظم رشتی ـ ادعای بابیت امام زمان کرد و با گردآوردن جمعی زیاد از پیروان شیخیه به دور خود، مسلک جدیدی را پدید آورد که به «بابیه» معروف شد. البته علی محمد باب پس از مدتی دعوی گرانتری نمود و خود را «قائم آل محمد» خواند . در توقیعی که خطاب به ملا عبدالخالق یزدی نگاشت ، ادعای خود را چنین ابراز کرد :«اننی انا القائم الذی انتم بطهور توعدون»

وی سپس خود را «مبشر من یظهره الله» خواند و مانند عیسی ،‌موسی و محمد بن عبدالله دانست و معتقد شد که با ظهورش دین جدیدی به نام «بیان» تحقق پذیرفته است.

از میان ادعاهای چند گانه «باب» آنچه باعث شهرت وی گشت، ادعای «بابیت» وی بود، بر پایه همین ادعا نیز بود که جنبش اجتماعی در خور توجهی پدید آمد و با بیان جنگ‌های شگفت‌آوری با قوای دولتی نقاط مختلف کشور به عمل آوردند و در دل حکومت‌گران وحشتی عظیم پدید آوردند.
دولت مرکزی در برابر این چالش‌ها ، علی محمد باب را که در زندان قلعه چهریق به سر می‌برد به تبریز آورد و طی یک محاکمه در مقابل علما او را محکوم به اعدام کرد. (1266 هـ ق) . اعدام علی‌محمد باب موج شدیدی از اعتراضات بابیان، در شهرهای مختلف را برانگیخت . اما مهم‌ترین واقعه که منجر به سرکوب شدید بابیان و اخراج آنان از ایران شد، واقعه ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط چند تن از افراد بابی بود. (1268 هـ.ق) سوء قصد به جان شاه قاجار ، پیامدهای سنگینی برای بابیان در بر داشت. به دنبال این عمل تلاش وسیعی از طرف حکومت، برای دستگیری و قتل بابیان صورت گرفت و بنا به نوشته زعیم‌الدوله، انقلاب و اضطراری شدیدی در تهران پدید آمد که چهارصد نفر از بابیان کشته و ده‌ها نفر که بابی نبودند، اما از سوی دشمنانشان به بابیگری متهم شده به آنان محلق شدند.

به دنبال این اقدام کلیه بابیان به همراه رهبرانشان از ایران اخراج شدند و به بغداد گریختند. از این زمان روند تغییر محتوایی جنبش‌ بابیه به فرقه بهائیه آغاز شد. و حمایت دول بیگانه و پشتیبانی آنان از بابیان در به ثمر رسیدن این جریان هویدا گشت

فرقه بهائیت:

در جریان سرکوب بابیان از سوی دولت، بسیاری به قتل رسیدند، برخی زندانی شدند، گروه کثیری نیز به بغداد گریختند. رهبری بابیانی که به بغداد گریختند بر عهده میرزا یحیی نوری معروف به «صبح ازل» بود. بنا به تصریح اکثر مورخان بابی، میرزا یحیی نوری از طرف علی محمد باب به «وصایت» مأمور و منصوب شده بود و عموم بابیه او را بدین سمت شناختند و او را واجب الطاعه و اوامر او را مفروض الامتثال دانستند. لیکن زورگویی برادر کوچکترش میرزا حسینعلی نوری که به مدت چهار ماه به دلیل اتهام به دست داشتن در حادثه سوء قصد به شاه در زندان به سر می‌برد و سپس به مساعدت‌های بی‌دریغ سفیر روس آزاد شده و به بغداد گریخت ، امکان جانشینی علی‌محمد باب را از میرزا یحیی صبح ازل گرفت. پس از درگیری‌ها و کشمکش‌هایی شدید بین دو برادر که در استانبول رخ داد، میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاءالله» ادعای «من یظهره اللهی» نموده و خود را جانشین علی محمد باب و رهبر بابیان خواند و مسلک جدیدی پایه‌گذاری کرد که به «بهاییت» معروف شد.

اختلاف دو برادر و درگیری میان پیروان آنان در استانبول دولت استانبول را مجبور کرد که آنها را ابتدا به ادرنه و سپس از ادرنه بهاییان را به عکا (فلسطین) و ازلیان را به قبرس (ماغوسا) تبعید کند. پس از این واقعه روز به روز از تعداد الزلیان کاسته شد و به واقع با مرگ میرزا یحیی صبح ازل (1330 هـ.ق) ازلیگری هم مرد . در عوض بهائیگری قدرت بیشتری گرفت.پس از مرگ حسینعلی بهاءالله پسر و جانشین او عباس افندی معروف به عبدالبهاء رهبر فرقه بهاییان شد از این زمان به بعد تحرک جدی مبلغان بهایی و به تبع آن رشد بهاییت در ایران آغاز شد و در دوران سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه بهاییان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار شدند. درزمان رهبری عبدالبهاء، حکومت مشروطه در کشور عثمانی پدید آمد. (1910 م) به این طریق بهاییان به آزادی کامل در نشر عقاید و تعالیم خود نایل شدند. و عبدالبهاء جهت تقویت نفوذ بهاییان در سطح جهان در سالهای (1913-1911 م / 1289-1291 هـ.ق) سفرهایی به کشورهای اروپایی و آمریکایی کرد. در طی این مسافرت عبدالبهاء با برخی از سران مشروطه خواه ایران چون دوست محمدخان معیرالملک داماد ناصرالدین شاه ، سید حسن تقی‌زاده ، جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان میرزا محمد قزوینی و سردار اسعد ملاقات کرد. در همین سفر بود که وی قبل از رفتن به آمریکا با گروهی از سران پارسی ملاقات کرد. این ملاقات‌ها بیانگر آن است که عده‌ای خاص از زرتشتی‌ها و بهاییان و برخی از رجال سیاسی ایران در مقاطع مختلف تاریخ ایران و در ارتباط با تحولات معاصر با یکدیگر همکاری می‌کردند.

 در زمان عبدالبهاء بر تعداد بهاییان ایران افزوده شد ، در این زمان علاوه بر یهودیان، زرتشتیان نیز از عمده‌ترین گروهی بودند که پیرو کیش بهاییت شدند. چنانچه اسماعیل رایین می‌نویسد :«غالب بهایی‌های ایران یهودیان و زرتشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می‌باشند».

در سال 1287 هجری ، 250 نفر از زرتشتیان بهایی شدند. که غالب آنها رعایای ارباب جمشید جمشیدیان، ثروتمند مقتدر زرتشتی بودند. ارباب جمشید از جمله شخصیت‌های مهم زرتشتی بود که نزد عبدالبهاء ‌از جایگاه والایی برخوردار بود. چنانچه عبدالبهاء مکررا پیروانش را به اطاعات و فرمانبرداری از اوامر او دستور می‌دهد و می‌گفت: «خدمت او خدمت من است و صداقت و امانت او صداقت و امانت من ....»

گرچه این پدیده را می‌توان به شکل‌های مختلف تحلیل کرد و برای آن پایه‌های اجتماعی و فرهنگی فرض نمود، لیکن بررسی این پدیده با تحولات دیگر، موضوع را جدی‌تر نشان می‌دهد. همکاری بهاییان با سران اکابر پارسی هند و عضویت آنان در بسیاری از مجامع و انجمن های سیاسی که توسط این گروه تشکل شده بود، حاکی از آن بود که برخی از بهاییان و سران اکابر پارسی هند با همگامی و همکاری هم ، به طور آرام در حال سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی از جامعه ایران بودند که روند این حرکت در دوره پهلوی به ویژه محمدرضا شاه نمود خود را آشکار کرد.

 در دوران جنگ جهانی اول فرقه بهایی کارکردهای اطلاعاتی مهمی به سود دولت بریتانیا داشت. این اقدامات کار را به آنجا رسانید که گویا در اواخر جنگ، مقامات عثمانی تصمیم گرفتند عباس افندی را اعدام کنند. اما پیروزی متفقین و شکست عثمانی دولت بریتانیا را بر آن داشت تا به پاس قدردانی از خدمات بهاییان در دوران جنگ، «شهسوار طریقت امپراطوری بریتانیا» را به عباس افندی اعطا کند. اندکی پس از این واقعه کودتای سوم اسفند ماه 1299 رضا خان میرپنچ و سید ضیاءالدین طباطبایی در ایران رخ داد و به انقراض سلسله قاجاریه و آغاز حکومت پهلوی منجر شد.

رهبر بهاییان جهان همزمان با حکومت پهلوی، «شوقی افندی» نوه دختری عباس افندی بود. در این دوره به علت برنامه‌ریزی‌ها و سازمان‌دهی‌های جهانی که با «نقشه ده ساله» شوقی افندی آغاز شد، رشد بهاییت و گسترش آن شتاب گرفت. چنانکه در اواخر سده بیستم میلادی شمار نهادهای بهایی به بیش از 150 مجمع روحانی ملی و نزدیک به 20 هزار مجمع روحانی محلی رسید

شدت تبلیغات و فعالیت بهاییان ، اعتراض شدید علما و روحانیون که در صدر آنان آیت‌الله العظمی بروجردی مجتهد عالیقدر شیعیان قرار داشت را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی‌های شدید آیت‌الله بروجردی و انجمن‌ها و مجامع مذهبی ضد بهاییگری، ‌حکومت پهلوی ناگزیر به محدود کردن فعالیت بهاییان شد. به دستور شاه، پزشک مخصوص بهایی او، سرلشکر عبدالکریم ایادی مدت کوتاهی ایران را ترک کرد و در ایتالیا اقامت گزید.

در 16 اردیبهشت مقامات نظامی ـ سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی ایران ، سرلشکر نادر باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش ـ به تصرف و تخریب حظیره‌القدس بهاییان یاری رسانیدند. البته این حرکت تاکتیکی محمدرضا شاه را نباید به هیچ وجه جدی تلقی کرد زیرا پس از این اقدامات نه تنها از حضور بهاییان در دربار و حکومت کاسته نشد، بلکه بیش از پیش قدرت آنان فزاینده شد. عبدالکریم ایادی مجددا به ایران بازگشت و نفوذش در دستگاه دولتی و دربار مستحکم تر شد.

محمدرضا شاه وجود بهایی‌ها را در مشاغل و مناصب مهم و حساس دولتی مفید تلقی می‌کرد و برای آنان هیچ گونه محدودیتی ایجاد نمی‌کرد و معتقد بود بهایی‌ها علیه او توطئه نمی‌کنند. بنابراین در دوره او به ویژه در دوره نخست وزیری امیرعباس هویدا (1356-1343 هـ.ش) بهایی‌ها به طرز عجیبی در دستگاه دولتی و دربار قدرت یافتند. این امر نیز به چند دلیل بود:

1.     نظر مساعد شاه درباره آنان

2.     وجود چهره‌های باسواد تحصیل‌ کرده غربی در میان بهاییان

3.     وجود افکار و عقاید تجدد خواهانه و دنیاگرایانه در میان آنان

4.     تعلق خاطر به ایران و وطن

5.     و از همه مهم‌تر ارتباط قوی و پیچیده بهایی‌ها با دول استعماری و صهیونیسم 

افزایش قدرت سیاسی بهاییان به توسعه قدرت اقتصادی آنان منجر شد به گونه‌ای که در این زمان اغلب شخصیت‌های طراز اول در اقتصاد و سرمایه‌داری بهاییان بودند. شخصیت‌هایی چون حبیب ثابت پاسال (مالک بیش از 41 کارخانه عظیم صنعتی و 85% مؤسسات بزرگ خصوصی فعال در کشور) هژبر یزدانی ، منصور روحانی ـ مجری طرح تخریب کشاورزی در ایران ـ عبدالکریم ایادی و غیره از سرمایه‌دارترین اشخاص بهایی بودند که با سوء‌استفاده‌های مالی و زد و بندهایی در امور اقتصادی نبض اقتصادی کشور را بدست گرفته بودند.

در بررسی و عملکرد فرقه بهاییت در ایران، یکی از نکات قابل ملاحظه، ارتباط میان یهودیان و بهاییان و همگانی و همکاری این دو گروه با همدیگر است. گردش یهودیان به بهاییت و نقش آنان در گسترش بهایی‌گری از نکات بسیار مهم در تحولات معاصر ایران است، که به دور از هر گونه افراط و تفریط باید مورد بازبینی علمی قرار گیرد. به ویژه آنکه ارتباط شبکه بهاییت و صهیونیسم و نقش بهاییان و حمایت‌های آنان در استقرار و استمرار حیات دولت اسراییل مطرح شود.

  با پیروزی انقلاب اسلامی ایران غالب بهاییان، از کشور خارج شدند، برخی نیز اعدام شدند. اعدام یا اخراج بهاییان عموما به مشهورترین و ثروتمندترین خانواده‌های بهایی تعلق داشتند که به دلیل تصدی مناصب عالی دولتی و یا دستیابی به ثروت‌های عظیم از طریق پیوند با حکومت پهلوی مورد تعقیب قرار گرفتند. افرادی مانند امیرعباس هویدا، حبیب ثابت پاسال ، هژبر یزدانی ، عبدالکریم ایادی ، هوشنگ انصاری و غیره به عنوان شاخص‌ترین چهره‌های فرقه بهایی در ایران، تمامی بهاییان ایران نبودند و اعدام یا فرار آنان از کشور به معنی پایان حیات بهاییت در ایران نبود.

 

 

 



<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 6455
تعداد مطالب : 24
تعداد نظرات : 4
تعداد آنلاین : 1




Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً